|
دياري از جنس بهشت | ||
|
مرتضی بنی نجار یکی دیگر از هدیه های گران بهاء و ارزشمند گرگان به واژه مقدس شهادت بود که در سانحه سقوط بالگرد نیروی انتظامی در منظقه خاش از استان سیستان و بلوچستان حین انجام عملیات به شهادت رسید. 20 روز پیش به شهرش آمده بود تا همسر و همدم همیشگی اش را در مراسم تشییع و غم از دست دادن پدر همراهی کند. متانت کلام و ادب برخوردش زبانزد کل فامیل بود و من هم دفعه اول که دیدمش مجذوب رفتار و شخصیتش شدم. وقتی شنیدم بالگردشان دچار سانحه شد، دلم لرزید و از اعماق وجودم آرزو کردم اتفاقی برایش نیفتاده باشد اما دو ساعت بعد از پرواز همیشگی اش خبر دادند. انتخاب کلمات و واژه ها برای توصیف عظمت مصیبت و غمی که با رفتنش بر جای ماند، سخت است. توصیف واژه خدمت به مملکت و جایگاه رفیع شهادت برای دختر چهار ساله اش شاید غیر ممکن باشد، اما مرتضی رفت تا محیا و همه سن و سال های محیای دلبندش در آرامش و امنیت باشند... مرتضی با هزاران امید و آرزو و دلواپسی در خاک خفت، اما ای کاش ... *** مرتضی بنی نجار، ستوان دوم و مهندس پرواز روز جمعه پیش از ظهر دوم دی، در حال انجام ماموریت بر اثر برخورد بالگرد نیروی انتظامی به یك دكل بی سیم در یك مركز نظامی در شهر خاش به همراه دو نفر دیگر از پرسنل نیروی انتظامی به نام های 'بهمن عبدالعلی پور' و رامین جدی' به درجه رفیع شهادت نایل شد. [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 12:50 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
![]() [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 12:14 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
خالق مجموعه های امام علی(ع) و مختارنامه در شورای شهر گرگان؛ کارهای زیادی بر زمین مانده سید داوود میرباقری که به بهانه برگزاری همایش "جان پيامبر" در گرگان حضور پیدا کرده بود صبح روز جمعه 25 آذر در نشست ویژه خود با اعضای شورای اسلامی شهر گرگان گفت: حداقل ثمره تولید سریال تلوزیونی امام علی (ع) و مختار نامه تغییر نگاه و رویکرد مدیران و مسئولان فرهنگی تراز اول کشور بود. خالق آثار تاریخی نمایش تلویزیونی ایوان مدائن، معصومیت از دست رفته، مختار نامه، سریال تلویزیونی امام علی(ع) و اسکندر شاه مغلوب با تاکید بر اینکه کارهای تاریخی بر زمین مانده زیادی وجود دارد که باید به نمایش درآیند، افزود: در تولید آثار دینی و تاریخی باید افکار و اعتقادات نسل امروز را در نظر گرفت و کاری تولید کرد که به لحاظ فکری، منتقل کننده و تبلیغ کننده ارزش ها و الگو سازی تاثیرگذار بر زندگی نسل جوان باشد. وی با اشاره به اینکه خلق آثار تاریخی هنری و سینمایی باید جذاب باشد و سلیقه کسانی را در نظر بگیرد که مثل ما فکر نمی کنند و نمی اندیشند، خاطر نشان کرد: احساس می کنم بعد از مختارنامه دیدگاه مسئولان نسبت به تولید آثار تاریخی تغییر کرده و فضای بازتری برای فعالیت در این عرصه ایجاد شده است که این موضوع موجب شد به آینده امیدوار باشم. سید داوود میرباقری با اظهار تاسف از اینکه بسیاری از استان ها و شهرستان ها با مشکلات عدیده ای در عرصه تئاتر، نمایش و فعالیت های هنری مواجه هستند، اظهار داشت: بخشی از این مشکلات ناشی از کمبود نیروهای متخصص و بخش دیگر متاثر از نوع نگاه و رویکرد مدیران است. وی در ادامه با اشاره به اینکه ما خیلی راحت از تاثیرگذاری مقوله نمایش و سینما حرف می زنیم، تصریح کرد: زبان متداول در جهان امروز زبان رسانه و نمایش است و اگر به این زبان مسلط باشیم و حرفی نو داشته باشیم تاثیرگذاری بیشتری خواهیم داشت. این هنرمند مطرح کشور در عرصه تلوزیون و سینما در ادامه با بیان این مطلب که شاهد تجربیات عجیبی در مختارنامه بودم، خاطر نشان کرد: صحنه هایی از عاشورا و حضرت ابوالفضل (ع) را به داوران خارجی یک جشنواره فیلم نشان دادم و تاثیرپذیری و استقبال آنها از این مجموعه برایم بسیار جالب و عجیب بود. میرباقری در تحلیل مجموعه مختارنامه این اثر را خالی از اشکالات فنی ندانست و افزود: اگر امروز دوباره بخواهم مختارنامه را بسازم با تجربیاتی که از این مجموعه به دست آوردم طور دیگری خواهم ساخت. وی همچنین با اشاره به اینکه بر اساس نظر سنجی های انجام شده بیش از 60 تا 70 درصد مردم از اقشار و گروه های مختلف سنی مختارنامه را تماشا کردند، گفت: این توفیق بزرگی برای من و مجموعه مختارنامه بود. این نویسنده و کارگردان مشهور کشور در ادامه با تاکید بر اینکه به ضرورت وارد حرفه تلوزیون و سینما شدم، اظهار داشت: احساس کردم بارهایی روی زمین مانده که افرادی باید آموزش و تخصص لازم را کسب کنند تا این بارها از زمین برداشته شود. میرباقری در ادامه به تشریح چگونگی نحوه ورود خود به عرصه سینما پرداخت و در این خصوص تصریح کرد: به خاطر علاقه ای که به پرده نقره ای سینما داشتم در زمان دانشگاه فعالیت در عرصه نمایش را در فوق برنامه های خود قرار دادم و با گذراندن دوره آموزشی 4 ساله در این عرصه فعالیتم را در این عرصه شروع کردم. وی در پایان از پیگیری مجدانه خود برای احداث شهرک سینمایی در منطقه شاهرود خبر داد و در این خصوص گفت: با ایجاد این شهرک سینمایی استان های گلستان، مازندران، سمنان و بخشی از خراسان نیز ذی نفع خواهند شد و هدف اصلی من از اجرای این پروژه تبدیل کردن این منطقه به یک قطب فرهنگی و سینمایی است. [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 15:12 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
و من دایره های روحم را کشف کردم! پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم! گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ... در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند حتی گاهی بیشتر از آنچه که خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی در مواجه با افراد از خودت بپرس این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ... در کنار او می توانم خودم باشم؟ با او می توانم رو راست باشم؟ می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟ در کنار او احساس راحتی می کنم؟ وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟ و وقتی می رود چه حالی می شوم؟ وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟ آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟ فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری پس با خودت روراست باش با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد هر روز زمانی را می گذرانی باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود از خودت بپرس در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟ آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ... ارزشهای مشترک با آنها داری و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی دوستان و همراهانی خارق العاده! دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند مربیان ... آموزگاران و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند بیرون رفتن و خندیدن ... چیزی به تو اضافه نمی کنند ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی دایره سوم همکاران و اقوامند و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست! آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ... در کنار آنها نمی توانی راحت باشی و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی دایره آخر جای دورترین افراد است جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند، کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ... یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند! وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید! وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم: برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم. انتخاب با توست ... ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند! این یکی از حقایق عجیب زندگی است، و اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست [ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 11:30 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 16:28 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت! یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کن! یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است! یک فرد خوش بین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!! سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!... [ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 13:40 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 10:35 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش نا پدید شده شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت و متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد و مثل یک دزد راه می رود و مثل یک دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برود لباسش را عوض کند نزد قاضی برود و از او شکایت کند اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد همسرش آن را جابه جا کرده بود مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند
بهتره مواظب ذهنمون باشيم
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 10:29 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی انکه دوست بداند روزی کن دکتر علی شریعتی [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 12:53 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دوره گرد. «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست. «اول سال است؛ نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟» بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از آن خواهرم دلگیر بود مشکل ما درد نان تنها نبود شاید آن لحظه خدا با ما نبود باز آواز درشت دوره گرد رشته ی اندیشه ام را پاره کرد «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» خواهرم بی روسری بیرون دوید. آی آقا ! سفره خالی می خرید . . . .؟ ! ؟ "محمد رضا یعقوبی" [ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 15:21 ] [ ثریا عبداللهی فر ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||